تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آبان1388 توسط الهام |
مدیر مالی بازنشسته شده و یک آقایی که قبلا مشاور مدیر عاملمان بوده به جای ایشون نشسته. نقل است که دیروز که روز اول مدیریتش بوده توی یه جلسه مهم که از شرکت ما و یه شرکتی که ما باهاشون رودربایستی داریم نشسته بودند و داشتند درباره همین نرم افزار جدید present می شدند. ایشان که ردیف اول سالن آمفی تئاتر نشسته بوده بلند می شود و بلند از همه حاضرین عذرخواهی می کنند که من چشم هام با نور این پروژکتوره اذیت می شود و می روم عقب بشینم. بعد می رود انتهایی ترین ردیف صندلی ها گوشه سالن می نشیند و می خوابد و بعد شروع می کند به خر و پف آنهم نه معمولی. خر و پفی که جلسه را به هم می ریزد و همه شروع می کند به خنده ..... ظاهرا بچه های شیطون اون شرکت هم می خواستند با موبایل هایشان فیلم بگیرند از ایشان که بچه های غیرتی ما نمی گذارند...... دارم فکر می کنم اگر می خواستند که هر طوری هست ماهی چند میلیون سر سفره این آدم بگذارند کاش همینجوری بدون سمت این کار را می کردند و به یک آدم درست و حسابی که تعدادشان کم نیست و گروه گروه کشور را ترک می کنند یک شغل با حقوق خیلی کمتر می دادند اینجا. شاید یه کمی اوضاع بهتر می شد. بازم بگید اونجا خیلی خوبه چرا می خوای بیای بیرون.....

حالا بشنوید از مدیر پروژه همین پروژه چند میلیاردی. توی یکی از جلسه ها که داشتند درباره ماژول مالی نرم افزار صحبت می کردند و کلی گفته بودند که قبل از هر چیز باید در بخش مالی و حسابداری تعریف کنید که چند تا دفتر کل دارید و ... از ایشان پرسیده بودند: شما که فکر کنم فقط یک دفتر کل داشته باشید.... ایشان گفته اند: نه یه دفتر هم تهران داریم.....

بقیه شاهکارها را بشنوید: اوایل که ایشان مدیر شده بودند ایمیل هایی که می فرستادند را به خودشان هم cc می زدند تا یک کپی از ایمیل ها را داشته باشند.

انگلیسی حرف زدنشان هم که کولاک است. یک روز در جواب ایمیل یکی از زیردستهایش که فایلی ضمیمه داشته نوشته بوده

i can't be open

البته منظورشان این بوده که نمی توانند ضمیمه را باز کنند....

از این دست شاهکارها توی شرکتمان زیاد است و چرخ شرکتمان مثل چرخ مملکتمان است که با این وجود دارد می چرخد و باید باور کنیم که دستی غیبی آن را می چرخاند و هنوز همه چیز سر جایش است. به نظرم این از عجایب خلقت است که هنوز این شرکت و این مملکت سر پاست و شاید هم اعجاز پول نفت باشد. باز هم وقتی می گویم تحمل فضا برای من سخت است همه می گویند خوشی زده زیر دلت و همچین کاری را که آدم ول نمی کند و بچسب به درآمدت و همه آرزو دارند آنجا کار کنند توی این اوضاع بیکاری و تورم و ....


درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin

FreeCod Fall Hafez