تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 4 آبان1388 توسط الهام |
خیلی از دوستانم اصلا تلویزیون نگاه نمی کنند، برخی ها تحریمش کرده اند و بعضی ها هم اصلا سریال فارسی دیدن در خانه شان ممنوع است. بعضی ها هم که فقط نگاه می کنند ببینند چی تبلیغ می کند تا همانها را در لیست تحریم هایشان قرار دهند. اما به هر حال گاهی سریال های همه گیری در تلویزیون پخش می شود مثل جومونگ که بهتر است آدم ببیند. یکی دیگر از سریال هایی که آنهم بهتر است آدم ببیند همین دلنوازان است.

به دلایل زیر بهتر است سریال دلنوازان را تماشا کنید.

1- مدل ابروهای یلدا قشنگ است.

2- برای اولین بار بیشتر شخصیت های سریال منفی و واقعی اند. به همان اندازه منفی و واقعی که آدمها در جامعه امروز و دور و برمان هستند.

3- اگر خانوم هستید و  احیانا به مدد عزیزان فمنیست تا حالا قسمت نشده بود بفهمید آن چیزی که به عنوان سند ازدواج امضا می کنید یک ظلم نامه و سند اسارت حقیقی شماست با این سریال دیگر می فهمید. اگر تا حالا نمی دانستید که شوهر شما می تواند در را به رویتان قفل و در خانه زندانی تان کند و می تواند امکان هر ارتباطی با دنیای خارج را از شما بگیرد حالا در این سریال می توانید بفهمید. اگر نمی دانستید که با امضای سند ازدواج قراردادی یکجانبه امضا می کنید که طرف مقابلتان حق دارد هر وقت خواست آن را فسخ کند و شما هرگز نمی توانید، در این سریال می فهمید. اگر نمی دانستید تمکین یعنی چی حالا دیگر می فهمید. اگر نمی دانستید از کل حقوق ازدواج یک مهریه اش ممکن است به درد شما بخورد که آنهم قابل قسط بندی شدن است هم دیگر می فهمید. یک چیزی را هم من توی پرانتز بگویم که توی این سریال یادشان رفته بگویند. شنیده ام در عقدنامه های جدید به جای واژه غیر اسلامی "عندالمطالبه" برای مهریه از واژه " عند الاستطاعه " استفاده می شود.

4- اگر خانوم یا آقا هستید فرقی نمی کند در این سریال می فهمید که عشق فقط چند روز دوام دارد و بعدش بلافاصله مشکلات شروع می شود.

5- اگر آقا هستید هم این را می فهمید که دختر عمه حال به هم زنتان از دختر خوشگل و خوش ادایی که معلوم نیست اصل و نسبش به کجا می رسد صد البته بهتر است. این را هم که همه از قبل می دانستید که مهریه چه چیز بدی ست.

6- یک چیز دیگر را هم که تا به حال نمی دانستید و در این سریال می فهمید این است که دختر کوچکتر اگر بخواهد زودتر از بزرگتر عروسی کند باید حتما بزرگتره بهش اجازه بدهد. راستش من احساس غبن می کنم. چون وقتی سودابه ازدواج می کرد هیچکس ما را به ...ش هم حساب نکرد. چه برسد به اینکه بخواهد اجازه بگیرد و بعدش هم آیا ما اینقدر فداکار و از خود گذشته باشیم که اجازه بدهیم یا ندهیم.

آن روزهایی که سودی ازدواج می کرد روزهای خاصی بود برای من. من خیلی سودی را به این ازدواج تشویق کردم و خوشحال بودم. حرف و حدیث های اون روزها بماند اما شاید به خاطر حفظ ظاهری که خودم می کردم هیچکس حتی خیال هم نمی کرد که یه هوا نگران من باشد یا هوایم را داشته باشد. تنها کسی که توی یک گوشه خلوت مرا کشید کنار و آرام توی گوشم گفت: یه وقت غضه نخوری ها، تو هم زودی شوهر می کنی! پیرزن ریزه میزه ای بود که خودش دختر نداشت. مادر بزرگ من که خودش دختر نداشت تنها زنی بود که حس کرده بود ممکن است من ته دلم بلرزد. گیریم که پیش بینی اش درست از آب در نیامد و من زودی شوهر نکردم و شاید هم هیچوقت شوهر نکنم. اما این چیزی که الان دیگر انقدرها مهم نیست آن روزها خیلی مهم بود و این حرف او به من آرامش داد. الان که یاد آن حرکت مرحوم مادربزرگم می افتم اشک توی گوشه چشمم جمع می شود.


درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin

FreeCod Fall Hafez