تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 خرداد1388 توسط الهام غلامی |
این هم قسمت من است انگار که عشق برایم همیشه گره می خورد با فاجعه.... با روزهای تلخی که عاشقی را به کامم تلخ تر می کند. عشق بیحاصل برایم جمع می شود با بحران های اجتماعی و دلشوره و دلهره و اشک...

تلخ است کسی را دوست بداری و بعد از اینهمه سال ادعا.... ببینی حتی قادر نیستی به او بفهمانی که دوستش داری....

تلخ است اینکه دستش را گرفتن محال باشد....تلخ است که در مکالمه هایت قادر به کنترل لرزش صدایت نباشی و باز هم او نداند و گمان هم نبرد که لرزش صدایت از اوست...

تلخ است که هر لحظه شب و روز به او فکر کنی و مطمئن باشی که لیاقتش را نداری و باز هم عاشقی دست از سر پر از منطقت برندارد....

تلخ است که هزار نشانه برای امید داری و هزار بهانه برای گفتگو و باز آن حرف به زبانت نمی آید...دوستت دارم... سخت ترین حرف است. این از غرور است؟ از ترس است؟ از چیست؟ احساس می کنم بزرگترین نقطه ضعف هایم رو شده اند....

تلخ است همه چیز این روزها تلخ است. از عاشقی گرفته تا همه چیز....



درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin