تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 13 خرداد1388 توسط الهام غلامی |
دوست عزیزم،

آن روز که آمدی گفتی فلان همکار ازم خواستگاری کرده است و پسر خیلی خوبی ست و ... تنها و تنها مشکلش این است که خانواده اش با مهریه بالای پیشنهادی من موافقت نمی کنند و برای اینکه هم حال او را گرفته باشی هم خودت را از بلاتکلیفی دربیاوری بلافاصله خواستگار دیگرت را قبول کردی که بی چون و چرا مهریه بالا را قبول کردند و ظرف چند روز به عقدش در آمدی و توی شرکت شیرینی پخش کردی.... فکر می کردم داری اشتباه می کنی...

آن روز هم که بر  خلاف نظر مشاور که معتقد بود در این شرایط روحی ای که هستی نباید ازدواج کنی بلکه باید مدتی روی خودت و اعتماد به نفست کار کنی و وقتی مشکلت با خودت حل شد به ازدواج فکر کنی، تو تصمیم گرفتی در سریع ترین زمان ممکن ازدواج کنی... فکر می کردم داری اشتباه می کنی...

آن روز هم که نمی خواستی زمان نامزدی داشته باشی و خیلی سریع با همان خواستگار فی الفورت عقد کردی... به نظرم اشتباه می کردی....

امروز هم که در دوره عقد به این نتیجه رسیده ای که نمی توانی با او زندگی کنی و سختگیر است و با سر کار رفتنت و ماموریت رفتنت و دکترا گرفتنت مخالف است در حالیکه اولش ابدا همچین چیزی را نشان نمی داده و تنها راه طلاق است... باز فکر می کنم اشتباه می کنی....

مرا ببخش که همه ش فکر می کنم داری اشتباه می کنی. اصلا چرا خودم را در جایگاه قضاوت می بینم بگذار به حساب اینکه حس می کنم خواهر کوچکترمی و نگرانت هستم....

آن روز فکر می کردم این پسر همکارمان خیلی به تو می آید و مهریه انقدرها هم چیز مهمی نیست که انقدر روی مبلغش پافشاری کنی. مهریه، بودنش خوب است. کمش هم خوب نیست اما چانه زدن روی کم و زیادش از هر طرف که باشد اصلا قشنگ نیست. آن روز فکر می کردم این پسری که ناگهانی آمده خواستگاریت خوب نمی شناسی و داری از سر ناچاری قبول می کنی و شاید می خواهی ثابت کنی که تو فرصت انتخاب داشته ای و این فرصت را به رخ طرفت می کشی... حالا این همکارمان هنوز میزش به تو چسبیده و حتما گاهی فکر میکنی کاش او همسرت شده بود....

آن روز فکر می کردم و هنوز هم فکر می کنم ازدواج مثل تاسیس یک نهاد است. این نهاد مهمی که قرار است درازمدت باشد نمی تواند با سرعت و عجولانه شکل بگیرد. به نظرم تمام مراحل عرفی ازدواج در ایران لازم است. آشنایی و دوستی و رفت و آمد و نامزدی و عقد... همه اش بایددر جای خودش قرار داشته باشد و اگر قرار بود نهادی اشتباهی شکل بگیرد چه بهتر در همان اوایل به هم بخورد...

و امروز هم که غرور دخترانه ات در اوج خودش است و برایت سنگین است امر و نهی شوهر گوش کنی و تابع باشی و از دکترا صرفنظر کنی و ماموریت خارج و داخل نروی و حتی با شوهر خواهرت صمیمی حرف نزنی و موهایت را تو بگذاری.... حالا که حرف زور برایت سنگین است و با کشیدن پای پدر و برادرت به وسط جنگی که با شوهرت راه انداخته ای می خواهی قدرت نمایی کنی و راحت از کلمه "طلاق" استفاده می کنی ... باز هم می گویم... صبر کن دوست من.....

درست یا غلط تصمیمی گرفته ای و پیمانی بسته ای. ایمان دارم که ایستادگی و تحمل رنج برایت از جا زدن و فرار کردن بهتر است.... امتحان کن! ارزشش را دارد!


درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin

FreeCod Fall Hafez