زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 12 خرداد1388 توسط الهام غلامی
|
1- یک خانم جلسه ای آن قدیمها توی کوچه ما بود که شوهرش هم حاجی بازاری بود و حسابی پولدار بودند از آن پولدار سنتی ها. یک خانه خیلی بزرگ هم داشتند و با مامانم هم سلام علیکی داشتند. مدتی ست از محل ما رفته اند و من اصلا قیافه آن خانم را به یاد ندارم و صد البته قیافه هیچ کدام از پسرهایش را که همه می گفتند پسرهای خوبی اند ولی من آخرش هم نفهمیدم پسرهای حاج خانوم کدامند...
چند روز پیش حاج خانم مامان را اتفاقی در جایی دیده است و بسیار ابراز خوشوقتی کرده از دیدنش و کلی حال مرا پرسیده و بعد تعریف کرده که پسرش مدیر عامل شرکت خودش است و قطعات خودرو می زنند و حسابی کارش گرفته و تنها مشکلش این است که یک دختر خوب برایش پیدا کنند، و علیرغم اینکه خانواده خیلی مذهبی هم هستند حالا حتما مهم نیست دختره چادری باشد و آن یکی عروسشان هم چادری نیست و .... همه این حرفها را زده و از مامان آدرس گرفته و گفته حتما مزاحم می شویم و آخرش یک چیزی پرسیده که خیلی جالب است... اصرار داشته بداند آیا من زیر سی سال هستم یا سی سال را رد کرده ام.... تصور کن مثلا بیست و نه سال و یازده ماه برایش قابل قبول است چون به سی نرسیده ولی سی سال و یک ماه خوب دیگر نمی شود و دختر سی ساله رسما ترشیده است و زشت است به فک و فامیل بگویند عروسشان سی ساله است .... به مامان گفتم خوب می گفتی بیست و نه سال و چند ماه دارد بعد اگر اصرار می کرد چند ماه می گفتی بیست ماه مثلا.... حکایتی ست این خاله زنک بازی های ما ایرانی ها. اینکه اصرار دارند حتما دختر از پسر کم سن تر باشد چه حکمتی دارد نمی دانم و اینکه یک نفر را با معیار سنش سنجیدن خیلی جالب است. و از آن جالب تر اینکه بالا رفتن سن خیلی فاجعه است و اصلا نمی شود به حساب این گذاشت که خوب این دختر با تجربه تر است و پخته تر است و لابد عاقل تر است بلکه فقط می توان گفت ترشیده است.... 2- کلی از این در و آن در حرف می زند تا صحبت را می کشاند به دوست قدیمی اش که بعد از سالها او را دیده و هم صحبت شده اند و از شوهر و بچه هایشان گفته اند و گفته اند تا موضوع صحبت کشیده شده است به من که یک زمانی یک بار مرا دیده بوده است... پرسیده الهام ازدواج کرده آیا؟ گفته است نه... سنم را پرسیده و بعد که دانسته، کلی توی گنجینه اش گشته تا یکی پیدا کرده که دو سال از من بزرگتر است و فقط همین.... یعنی آن پسر جز اینکه دو سال از من بزرگتر است و البته خیلی پولدار است مشخصه دیگری نداشته که خیلی مهم باشد و حالا می خواهد نظر مرا بداند..... چی باید بهش گفت.....تفاهم و درک و حس دوست داشتن و ... رسما کشک.... 3-این یکی حالا خیلی خانواده روشنفکری دارد. تازه با ما فامیل شده است و مرا در مهمانی عروسی دیده اند و پسندیده اند. پسره چهار سال از من کوچکتر است فوق لیسانس دارد و سربازی نرفته است و پول و پله ای هم ندارد که حالا زیاد مهم نیست. ولی نکته جالبش این است که از آن پسر سوسول هایی ست که می دهد موهایشان را فشن خفن درست می کنند و بلوتوث بازی می کنند و اهل کار نیستند و رقصشان هم خیلی خوب است. همان یک باری که من دیدمش تنها چیزی که عمرا به ذهنم نمی رسید این بود که از من خوشش بیاید که تیپم ساده است و فشن مشن حالیم نیست. یکجوری پیغام پسغام فرستاده اند نظر مرا بدانند. 4- چهارمی را نمی نویسم حوصله تان سر می رود این را هم نوشتم که بدانید بقیه زیاد دارد و من هم کلی خواستگار دارم و همه شان از این دست.... 5- می گویند تعبیر کفش توی خواب زن، شوهر است. اگر کفش را نماد شوهر بگیریم جالب است که من توی کفش خریدن هم مشکل دارم همیشه. کفش های موجود در بازار هیچوقت توجهم را جلب نمی کند هیچوقت کفش مناسبم را پیدا نمی کنم و همیشه از سر ناچاری چون کفش قبلی پاره شده است می روم کفش می خرم جز این بار آخر که یک جفت کفش دست دوم خارجی خریدم. خیلی گران تر از نوهای ایرانی خریدمش ولی ازش راضیم.... |
|