تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 6 بهمن1387 توسط الهام غلامی |

امروز درباره یکی از الهه های بسیار جذاب المپ صحبت می کنیم. آرتمیس الهه طبیعت وحشی، شکار، جنگل و طبیعت است. آرتمیس خدابانوی استقلال، حمایت و مرز است. همچنین خدابانوی بکارت، تولد نوزادان و حاصلخیزی ( تناقض جالبی ست!)


آرتمیس دختر زئوس و لتو و خواهر دوقلوی آپولوست. می دانید که زئوس به خاطر روابط متعددش فرزندان زیادی داشت. هرا همسر زئوس به هر نحوی بود دنبال از بین بردن بچه ها و آزار زنهای زئوس بود. در این مورد نیز وقتی زئوس فهمید هرا برای بچه های لتو نقشه کشیده است آنها را به سرزمینی دور فرستاد و لتو در سختی زیاد این دو نوزاد را به دنیا آورد و بزرگ کرد (آرتمیس به محض به دنیا آمدن به مادرش در به دنیا آوردن آپولو کمک می کند ). وقتی این دو کمی بزرگ شدند به خدمت پدر رفتند و پدر عاشق هردویشان شد. آپولو که عاشق تیر اندازی بود دست راست پدر در حکومت المپ شد و آرتمیس که سرگرمی اش فتح قله ها بود در جواب پدر که به او گفت از من چیزی بخواه گفت که او استقلالش را می خواهد و اینکه همیشه باکره بماند و تعهدی به ازدواج نداشته باشد. پدر از روحیه سرکش او خوشش آمد و شهری به او داد ولی آرتمیس ترجیح داد با گروه دختران نوچه اش در کوه و بیابان زندگی کند و به شکار و کارهای مورد علاقه اش بپردازد. او دامن کوتاهی به تن دارد و تیر و کمان در دست و حیوان دست آموزش یک آهوی کوهی است که در تندیس ها و نقاشی هایی که از او وجود دارد دیده می شود. درخت سرو نیز پیش کشی پدرش به اوست. از طرفی هر جا زنی درحال زایمان است یا دارد به سختی زایمان می کند آرتمیس حضور می یابد و به زن کمک می کند. برای همین او حامی زنان باردار است. در حالیکه خودش باکره است و هرگز با هیچ مردی نزدیکی نکرده است. روح آرتمیس مثل روح طبیعت بکر است.

 

درباره افسانه آرتمیس سخن زیاد است و او الهه ای است که در یونان باستان پرستیده می شده و زنان برای اینکه زایمان راحتی داشته باشند برای او پیشکشی می برده اند. درست است که آرتمیس افسانه است اما نسخه های کپی برابر اصل آرتمیس در اطراف ما فراوانند.

 
زنان آرتمیسی زنانی مستقل با روحیه ماجراجویی و میل به رقابت و فتح قله ها هستند. آرتمیس ها اغلب ورزشکارند و اکثر زنانی که در مسابقات ورزشی شرکت می کنند دارای این روحیه اند. دختر آرتمیسی دنبال شوهر نیست. شاید ازدواج کند ولی ازدواج آرمان غایی او و مهم ترین مساله اش نیست ( بر عکس هرا که همه چیز زندگی اش با ازدواج تعیین می شود ) برای آرتمیس تشکیل خانواده فقط یکی از مسائل حاشیه ای زندگی ست. او بیشتر به فعالیت های اجتماعی اش و همینطور به ورزش و طبیعت علاقه مند است.

 
آرتمیس ها مرزهای محکمی دارند که به شدت از حریم آن دفاع می کنند و کسی که جرأت کند و به مرز آرتمیس نزدیک شود با خشم ترسناک آرتمیس و با تیر تیز و نیزه اش مواجه می شود. آرتمیس ها در کنار مردها خیلی راحتند و هیچ احساس خاصی از خود بروز نمی دهند. برای آنها مهم است که به عنوان یک زن به آنها نگاه نشود و به جنسیتشان هنگام کار توجه نشود. او بر نمی تابد که در جایی به خاطر زن بودن حق و حقوقش نادیده گرفته شود و قطعا شورش می کند و همه چیز را می تواند به هم بریزد. اغلب زنان فمنیست یا بهتر است بگوییم همه آنان آرتمیس هستند.

 
از طرفی لطافت زنانه آرتمیس در این بعد دیده می شود که او دلسوز و حامی سرسخت مظلومان است. هر جا سازمان یا ارگانی برای حمایت از کودکان و زنان باشد او آنجا عضو می شود و برایشان تلاش می کند. اکثر وکلای زن نیز روحیه آرتمیسی دارند. آرتمیس بخشی از زنانگی همه ماست که باید پاسش بداریم و به کمک او از حریم هایمان حفاظت کنیم. فقدان آرتمیس از ما زنان توسری خوری می سازد که هر کسی می تواند به مرزهای او وارد شود و همه چیز را به هم بریزد. برای افزایش این انرژی در خودتان یاد بگیرید " نه" بگویید و بر سر حرفتان بایستید. ورزش کنید و به طبیعت بروید و با دوستان دخترتان گروه های فعال تشکیل دهید.

البته در نظر داشته باشید که زیاد بودن این انرژی نیز دردسر ساز است همچنان که در برهه ای از زندگی خودم اینطور بوده است. زیاد بودن آرتمیس از شما موجود لجباز تنهایی می سازد که حرف فقط حرف خودش است و لطافت و انعطاف پذیری زنانه در او گم می شود. آرتمیس نیاز دارد که پرسفنه را کمی درک کند تا روحیه جسور و سرکشش را تعدیل کند. همچنین به هستیا نیاز دارد تا آرامش و ماندن در مرکز وجود را تجربه کند. به آفرودیت نیاز دارد تا عشق زمینی را تجربه کند ( عشق های آرتمیس به خاطر روحیه ای که دارد اکثرا عشق های افلاطونی ناکام هستند )

(این نکته را هم اضافه کنم که به خاطر بالا رفتن سطح اجتماعی زنان این روحیه در حال حاضر در زنها زیاد شده است که البته به نظرم زیاد خوب نیست. هم زنان را تک بعدی می کند هم مردان را در برابر زنان منفعل می کند.)

یک خاطره از کودکی: پدربزرگم تعریف می کرد که عمه ای داشته که بسیار دلاور بوده و همیشه با احترام از او یاد می کرد. می گفت یک بار زمانی که روستایشان مورد حمله دشمنان واقع شده بوده و مردها در صحرا روی زمین ها کار می کردند آن عمه معروف اسلحه دست می گیرد و یک تنه از همه زنها و بچه های ده دفاع می کند و باعث می شود دشمنان فرار کنند و نتوانند هیچ آسیبی به روستا برسانند. پدربزرگم می خواست اسم عمه اش را روی سودی بگذارد که با مخالفت ما روبرو شد ( به خاطر اینکه گفتیم اسم دمده ای ست ) الان می بینم که حس پدربزرگم غلط نبوده و سودی هم روحیه آرتمیسی دارد که خیلی هم به درد کار خبرنگاری اش می خورد. از دوستان وبلاگی هم  لیلا صحت خودمان هم یک آرتمیس درست و حسابی ست. در طول تاریخ هم آرتمیس زیاد داشته ایم. یکیش امینه است که مسعود بهنود در کتابی به همین نام شرحش را می دهد. یکی دیگرش هم خانوم ابتکار جوان در حال اشغال لانه جاسوسی. شما مثال از آرتمیس بیاورید....
درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin