تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 9 بهمن1387 توسط الهام غلامی |
"بنگر که چگونه جان شتر می شود و شتر شیر و شیر کودک"   

این جمله نیچه را خیلی دوست دارم. جان که شتر می شود و بار فضائل را به دوش می کشد. شتری باربر مطیع و مفید و شیر که شتر را می درد و غران بیرون می آید و سپس کودک می شود...

کودک در این جمله کیست؟ قطعا منظور انسان خردسال نیست. کودک این جمله، سفر درازی را طی کرده است. سفری از معصومیت و نا آگاهی و خامی و فریب خوردگی تا تجربه گناه و هبوط و ارزشگذاری و بار رنج ارزشهای سنگین را به دوش کشیدن، خوب بودن و مدافع اخلاق و ارزشها بودن، سپس طغیان و شورش و خشم و تخریب و پس از همه اینها معصومانه گریستن و به دامان مادر پناه بردن. به بهشت جاودان. کودکی آگاهانه همان بهشت جاودان نهایی ست که به پاس این سفر جانفرسا به انسان پیش کش می شود. بهشتی که اینبار جاودانی و غیر قابل تهدید است....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 30 دی1387 توسط الهام غلامی |
وقتی که پیش توام

تپش زندگی را در دستانم احساس می کنم

ای که زندگی با نگاه تو جاریست

دمی در کنارم باش

دمی در کنارم باش و ببین

که لحظه هایم با تو آبی است

دمی در کنارم باش و ببین

که لحظات هم در مقابلم کم می آورند

ای که نفست الهام بخش عشق است

دوستت دارم،

دوستت دارم،

دوستت دارم


* این شعرو یکی از خوانندگان جوان وبلاگ برام گذاشته و نظر خواسته. به نظرم حس لطیفی توی شعر هست و جون میده که اون آقا این شعرو به آفرودیتش تقدیم کنه. نظر شما چیه؟

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 24 دی1387 توسط الهام غلامی |

تا در آئينه پديدار آئي
عمري دراز در آن نگريستم
من برکه‌ها و درياها را گريستم
اي پري‌وار ِ در قالب ِ آدمي
که پيکرت جز در خُلواره‌ي ِ ناراستي نمي‌سوزد! ــ
حضورت بهشتي‌ست
که گريز ِ از جهنم را توجيه مي‌کند،
دريائي که مرا در خود غرق مي‌کند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.


و سپيده‌دم با دست‌هاي‌ات بيدار مي‌شود.


احمد شاملو



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آذر1387 توسط الهام غلامی |
"دو سال پیش، در محلی بسیار دور از آنجا، شبی بی اینکه شمع را خاموش کند خوابش برده بود. وقتی بیدار شده بود آتش همه جا را در خود گرفته بود. خانه ای که در آن با مادربزرگش - که او را بزرگ کرده بود - زندگی می کرد سوخت و خاکستر شد. از آن پس مادربزرگش او را از این شهر به آن شهر می کشاند و با دریافت بیست سنتاوو به بغل این و آن می انداخت تا پول خانه خاکستر شده را در آورد. دخترک به حساب خودش هنوز می بایستی ده سال دیگر هر شب بغل هفتاد مرد بخوابد چون علاوه بر در آوردن پول خانه، می بایست خرح سفر و غذای هر دو و حقوق چهار مرد سرخپوستی را هم که صندلی مادربزرگش را به دوش می کشیدند بپردازد."

بخشی از رمان شاهکار و بیاد ماندنی " صد سال تنهایی"

به نظرتون به جای تنهایی چه واژه ای می تونست ترجمه بهتری باشه واسه solitude ؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 25 آذر1387 توسط الهام غلامی |
" هیچ چیز در این سیاره یا در این کهکشان نیست که در محدوده مرزهای بخشش نگنجد"

دکتر استس


نظر شما چیه؟
نوشته شده در تاريخ شنبه 6 مهر1387 توسط الهام غلامی |
 " هنگامی که دری بسته می شود در دیگری باز خواهد شد ولی ما اغلب در بسته را مدت زیادی با تاسف نگاه می کنیم و در گشوده شده را نمی بینیم."    الکساندر گراهام بل

" تنها به این دلیل که نمی توان به وضوح انتهای جاده را دید، نباید از مسافرتی ضروری اجتناب کرد."  جان اف کندی

" ما خردمندی را بیدار نمی کنیم، باید آن را پس از سفری که هیچ کس نمی تواند به جای ما یا برای ما انجام دهد، برای خود کشف کنیم"  مارسل پروست


درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin

FreeCod Fall Hafez