تبليغاتX
زن بودن
زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 8 دی1387 توسط الهام غلامی |
دوستانی که داستان پرسفنه رو به خاطر دارن می دونن که پرسفنه توسط هادس از مادرش دزدیده شده و به جهان زیرین رفت. اونجا ملکه دنیای تاریکی شد و طبیعت خام و کودکانه اش با تاریکی و مرگ آشنا شد. (داستان کامل پرسفنه رو که خیلی جذاب هست از بخش اساطیر آرشیو موضوعی می تونید بخونید) البته با پافشاریها و اعمال قدرت مادرش دیمیتر دوباره به جهان بالا برگشت ولی هرگز نتونست به طور کامل بالا بمونه چون با دسیسه ای که شوهرش هادس چید پرسفنه سه ماه از سال رو باید به نزد شوهرش در دنیای زیرین می رفت و این سه ماه همون سه ماه زمستونه که دیمیتر زمین رو دچار سرما و خشکی می کنه... پرسفنه با یک آهنگ ثابت بین جهان زیرین و جهان بالا در حرکته و این موضوع حقیقت بسیار مهمی درباره طبیعت متغیر و اصطلاحا مودی زنانه هست. حقیقتی که زنها باید درباره خودشون بدونن و مردها باید درباره زنانی که باهاشون ارتباط دارن متوجهش باشن.

زنها طبیعتا و به خاطر شرایط جسمی شون بالا پایین روحی خاصی رو تجربه می کنن. در زمانهای خاصی تلاطم امواج درونیشون اونها رو به قعر دنیای تاریکی می بره و دوباره با یک آهنگ ملایم از اون دنیا به دنیای بیرون میان ( البته مردها هم به صورت خیلی خفیفتری چنین چیزی رو تجربه می کنن واین به همون بخش زنانه مردها برمی گرده ولی در مجموع این یک ویژگی زنانه هست) شاید چنین تغییر حالتی رو بشه با یک شکل موج سینوسی نشون داد


این شکل رو بچه های مهندسی و احتمالا علوم پایه خوب می شناسن چون رفتار خیلی از پدیده های طبیعی رو با این شکل موج میشه نشون داد و اساسا این یه تعریف پایه ای مهم هست و همه انواع توابع رو هم میشه به صورت یک سری از شکل موجهای سینوسی با فرکانسهای مختلف نشون داد. به نظر من رفتار مودی زنانه رو هم می شه با این شکل موج نشون داد.

دلیل این رفتار مودی و تغییرات روحی به دوران قاعدگی در زنان که کاملا منظم و ماهانه هست میشه ربط دارد.

نکته مهمی که در این رابطه وجود داره اینه که زنها باید فعالیتهاشون رو با این تغییرات هماهنگ کنن. بسیاری از زنها سعی می کنن روحیه ثابتی داشته باشن که اشتباه بسیار بزرگی هست.  خیلی مهمه که زنها باور کنن که ثبات روحی برای یک زن امکانپذیر نیست و طبیعت زن این ثبات رو نمی پذیره. به همین خاطره که زنهایی که شغل های مردانه و اصولا شکل زندگی مردانه رو دنبال می کنند بعد از مدتی دچار یک احساس پوسیدگی درونی میشن. به خاطر اینکه طبیعت فعالیت های مردانه مثل شغلهایی با ساعت های طولانی و شرایط ثابت هست که با طبیعت زنانه مغایرت داره.

زنها باید بدونن وقتی سعی می کنن نقش های مردانه بپذیرن و وقتی سعی می کنن شبیه مردها بشن یا ثابت کنن نقش های اجتماعیشون کمتر از مردها نیست دارن سعی می کنن این شکل موج سینوسی رو در خودشون به یک خط مستقیم تبدیل کنند و این یعنی انکار روح زنانه و کشتن بخش مهمی از روان زن وحشی.

چرا نباید این شکل موج رو از بین برد؟

این ویژگی بسیار خاص مودی بودن موهبت بزرگی برای زنان هست. در سفر روی این شکل موج و بالا پایین رفتن ها زنان تجربه های درونی منحصر به فردی را تجربه می کنند. دستاوردهای درونی، شهود، کشف و اکتشافات، و کسب انرژی برای فعالیت های روزمره در روند این سفر سینوسی به زنان داده می شود. به خصوص شهود ناب زنانه که میراث زن وحشی ست نتیجه مستقیمی از این ویژگی ست.

بارها از زنان می شنویم که "امروز حالم خوب نیست." یا "نمی دونم چمه ولی یه طوریم" " اصلا دل و دماغ هیچ کاریو ندارم" " بدون دلیل تلفنمو خاموش کردم حوصله هیچ کسی رو ندارم"... این جمله ها یعنی من ته شکل موج قرار دارم. در چنین مواردی سعی نکنید با دست و پا زدن خودتون رو از اون ته بالا بیارید، بلکه به این شکل موج فکر کنید و خودتونو بهش بسپرید تا با حرکت موج وار اون بدون تلاش زیادی بالا بیاید. شما نه می تونید همیشه در اوج باشید نه همیشه در قعر. هنر زن بودن یعنی موج سواری روی این شکل موج....

درک این شکل موج از طرف مردان هم کمک می کنه تا مردان روابطشون رو با زنها به بهترین نحو تنظیم کنند.

این شکل رو هم دوست عزیزم سرود سبز رویش به عنوان شکل موج زنانه معرفی کرده که به نظر جالب میاد. خوبی این شکل اینه که اولا روی همون بالا پایین رفتن ها هم نویز گذاشته هم شکلو از تقارن در آورده که به نظرم جالب و واقعی تر از یه شکل موج متقارن میاد. ممنون از این دوست عزیز

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 8 مهر1387 توسط الهام غلامی |
زن به زیرزمین رفت. در زیرزمین خونه ش آینه بزرگی بود و جلوی آینه یه شمع کوچیک و تصویر شمع در آینه... زن به تصویر اضافه شد. اما تصویر توی آینه با چهره ای که زن همیشه از خودش دیده بود فرق داشت. توی تصویر زن عجیبی نشسته بود با اندامی لاغر و چشمانی درشت و خیره. نیمه برهنه با موهای پریشان. برقی عجیب در چشمان درشتش بود. در دم می فهمیدی که او همان است که جواب هر سوال را می داند.

و زن پرسید. در چشمان خیره و ترسناک تصویر خیره شد و پرسید:

من از چه چیزی بیشتر از همه می ترسم.... ( ته دلش منتظر جواب هایی از این دست بود که تو از تنهایی می ترسی یا تو از اینکه همیشه مجرد بمونی می ترسی یا .....)

اما زن وحشی با صدای خیلی آرومی گفت: تو از خودت می ترسی. تو از غلبه وحشی درونت می ترسی.

زن وحشی ساکت شد.
زن دوباره پرسید: من از چه چیزی بیشتر از همه می ترسم؟
زن وحشی گفت: تو از نترسیت می ترسی.

زن باز پرسید............ تو از قدرت زیادت می ترسی.
............تو از هوش زیادت می ترسی.
.......تو از اینکه جواب هر سوالی رو می دونی و به هر کاری توانایی می ترسی.......

زن باز پرسید اما زن وحشی دیگه ساکت شد. جواب بیشتری نداشت....

زن تشکر کرد ولی قبل از تشکرش تصویر محو شده بود و رفته بود. زن کمی به شعله شمع خیره شد و برخاست و از زیرزمین خارج شد. با خودش گفت فردا باز هم میام و سوال های دیگری از زن وحشی می پرسم...
حس می کرد دیگه از نترسی خودش نمی ترسه. حس می کرد که خیلی قویه... حس می کرد با قدرت خودش آشتی کرده!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 شهریور1387 توسط الهام غلامی |
از اینکه نمی تونم برای وبلاگ دوستانم کامنت بذارم توی این یکی دو روز خیلی عذرخواهی می کنم دلیلش اینه که کمی وجدان خونم زده بالا دارم کار می کنم. ولی وسط کار وبلاگاتونو می خونم. سر فرصت میام سراغتون.

 

۱- زن بودن، جوهره زنانه و آن وحشی زیبای درون زنان را می توان ضعیف کرد می توان تحقیر کرد می توان در قفس کرد می توان سوزانید می توان خرد کرد اما هرگر نمی توان نابودش ساخت. آن عنصر زنانه وحشی نامیراست و بعد از همه این اتفاق ها در کمال ناباوری و در برابر دیدگان متحیر دشمنانش، بر می خیزد، گوشت در می آورد و پوست می اندازد و بسان یک گرگ وحشی زوزه می کشد... شک نکنید و هرگز نگران خطراتی که در کمین زن بودن است نباشید. ( اول مخاطب خاص بعد مخاطب عام)

۲- حضور در لحظه ها را تجربه کنید. بارها در اینباره شنیده اید اما آیا تاکنون تجربه اش کرده اید؟ تجربه اش بسیار ساده است. کافی ست هر کاری می کنید در آن لحظه در آن کار حضوری تام و تمام داشته باشید. اگر راه می روید آب می خورید به کسی نگاه می کنید یا لبخند می زنید دقیقا در آنجا باشید و تمام فضاها و زمانهای دیگر را رها کنید. اگر آرایش می کنید با دقت کامل آرایش کنید و همزمان با آن به هزار کار دیگر نپردازید. اگر موسیقی گوش می کنید فقط به همان بپردازید. تمرکز روی یک کار در هر لحظه راز زیستن در لحظه است. به فضایی که در آن هستید متعلق باشید و آن فضا را محترم بشمارید و بودنتان را در آن مکان و آن زمان به تمامی تجربه کنید. اگر خوابید فقط بخوابید و سایر مسایل را رها کنید. اگر بیدارید به واقع بیدار باشید. اگر در یک سخنرانی خسته کننده نشسته اید بگذارید شما تنها کسی باشید که سخنران بی دقت را در دام می اندازید. بگذارید با سوالتان برق از سر همه دیگرانی که خوابند بپرد. اگر غذا می خورید با لذت تمام غذا بخورید و فقط به طعم و مزه غذا توجه کنید.... خواهید دید که دارید از زندگیتان لذت می برید. بدون این که تلاش زیادی کرده باشید. اساسا بدون تلاش فقط بودن ما لذت محض می شود.

۳- مثل اینکه کسی حوصله نداره بره اون کتابی که معرفی کردم رو بخونه پس مجبورم آستین بالا بزنم و خودم درباره سایه ها بنویسم. چند پست بعد به بحث سایه ها اختصاص خواهد یافت. سعی می کنم چیز خوبی از آب دربیاد که قابل استفاده برای همه باشه...

۴- امشب مهمون دارم اونم چه مهمونی.....

۵- برخلاف بعضیا که معتقدن اسلام زن رو در دوران قاعدگی ناپاک می داند و به همین دلیل در این دوران از نماز و روزه معافشان کرده بنده معتقدم در بین تمام فرهنگ ها فرهنگ اسلامی تنها فرهنگی ست که به تمامی، بدن زن را درک کرده و برای او مرخصی قائل شده تا در این دوران استراحت کند... کاش این درک عمومیت پیدا کنه و ما بتونیم مشاغلی داشته باشیم که یک هفته در ماه برای زنان استراحت ویژه در نظر بگیرن....

با چند پست درباره سایه ها و شخصیت های فرعی در خدمتتان خواهم بود....

و از اینکه منو به مقام ۴۸ می رسوندید تشکر ویژه می کنم.

 

نوشته شده در تاريخ شنبه 14 اردیبهشت1387 توسط الهام غلامی |
احساس تاسف می کنم که مطالبم در مورد زن وحشی مورد سوء تفاهم قرار می گیرند. از نظر خودم زیباترین مفهومی که احیرا باهاش درگیر بودم این مفهوم بوده.

برای روشن شدن مفهوم شاید این توضیحات کمک کننده باشه:

زن وحشی گاز نمی گیره. لگد هم نمی ندازه!

زن وحشی یعنی زن طبیعی. زن و حشی یعنی اون روح بکر زنانه درون ما که قالب های زندگی مدرن نتونسته اونو تحت الشعاع خودشش قرار بده و مثل طبیعت، خود انگیخته و غریزی هست....

یک زن کاملا متمدن امروزی رو در نظر بگیرید. زنی که در چهارچوب های دقیق اجتماعی زندگی می کنه. آداب زندگی اجتماعی رو رعایت می کنه. مثل آدم های معمولی و به گونه موجه لباس می پوشه.....

اما درون او آثاری از وحش وجود داره. آثاری از ردپای یک زن وحشی که در پس ظاهر متمدنانه قرار داره. یک زن سالم زنیه که با این وحشی درونی دوست باشه و ازش در تمام زندگیش الهام بگیره. الهام برای شیوه تصمیم گیری در سخت ترین مراحل زندگی. الهام برای آفرینش. الهام برای دوست داشتن بی قید و شرط. الهام برای زیستن مستقل....

زنی که با زن وحشی درونش دوست باشد هرگز در موقعیت های اسفناک قرار نمی گیرد. هرگز بی عشق زندگی نمی کند. هرگز اسیر نمی شود. هرگز قربانی نمی شود. هرگز دست از آفرینش و زایش و پرورش بر نمی دارد. زن وحشی درون بهترین یار و یاور یک زن است و احتمالا اجتماع هایی که فساد و انحطاط فرهنگی در اونها اوج گرفته بزرگ ترین دشمن زن وحشی هستن....


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 26 فروردین1387 توسط الهام غلامی |
در وجود هر زنی هر قدر رام و مطیع، زنی وحشی (بسان گرگ) زوزه می کشد زنی پیر و دانا و وحشی که در لحظه لحظه زندگی زنها حضور دارد. برخی از زنها با زن وحشی درونشان دوستند و از او در تمام کارهایشان به عنوان شهود بهره می گیرند. برخی او را به دوردست های روانشان هدایت کرده اند و باشد تا روزی او را فرابخوانند. برخی او را نادیده می گیرند و در دیواره های روحشان عایق صوتی کار گذاشته اند تا زوزه ها مزاحم زندگی روزانه شان نشود... اما این را بگویم هیچ کس تا به حال نتوانسته زن وحشی درونش را بکشد زیرا او نامیراست....

من اما زن وحشی را به تازگی ملاقات کرده ام. زن وحشی درون من این شکلیست:

به طرز باور نکردنی و طبیعی ای زیباست. پر از مهر است. بدن قوی ای دارد. عاشق کودکان است. آغوش پر مهری برای پرورش و مادری دارد. آزاد است. به هر کجا بخواهد می رود و از هر دری بخواهد سرک می کشد. هر حرفی بخواهد می زند و نگران متانت و نجابت و "خوب بودن" نیست. از هیچ چیز نمی ترسد. به خصوص اگر پای دفاع از آزادی اش، دفاع از حریم خانواده اش یا کودکانش در میان باشد. دامن بلند پرچینی به پا دارد. هر روز از چشمه آب می آورد و هر روز به پخت و پز و شست و شو می پردازد. خانه اش تمیز و زیباست و پر از هنرهای ساخته دستش. از تنهایی نمی ترسد. اجاق خانه اش را همیشه گرم نگه می دارد. قدرت شهودی عجیبی دارد. همه چیز را با احساس عمیقش درک می کند. مرد زندگیش را با یک نگاه می شناسد و عاشقش می شود و تا آخر دنیا پای عشقش می ایستد و در برابر ناملایمات تاب می آورد. اگر هم روزی گذاشت و رفت به جای ضجه و گریه محکم می ایستد و تنهایی را تاب می آورد. او زندگی را هرگز فرو نمی گذارد. کودکانش را به دندان می گیرد. حمایت می کند. تعلیم می دهد. عشق می آموزد. شکار می آموزد. آشپزی می آموزد. اگر خطری تهدیدشان کرد تا پای جان از خانه و کاشانه اش دفاع می کند. اگر راهی نبود کودکان را به دندان می گیرد و از راه کوه ها می گریزد.

او قوی شجاع طبیعی دانا و آزاد است!


درباره وبلاگ

زن بودن در جایی به پایان می رسد همچنان که مرد بودن نیز به پایان می رسد و انسان با وجودی یکپارچه و با ترکیبی از زنانگی و مردانگی در درونش مواجه می شود. وجودی یکپارچه که جنسیت ندارد و "روح انسانی" نامیده می شود. روحی که مخاطب خداوند است.


زن بودن را که شروع کردم برای این بود تا بخش زنانه وجودم را محترم بدارم و خود را به آن نزدیک تر کنم. ویژگی های ارزشمند زنانه ای در خودم دیدم که همیشه نسبت به آنها بی مهر بودم.

در مسیر زن بودن یاد گرفته ام زنانگی و مردانگی دو وجه جدا از هم نیستند بلکه هر یک در بستر دیگری تعریف می شود و زن بودن با مرد بودن ارتباط عمیقی دارد چنانچه درک و پرورش هر یک به درک و پرورش دیگری نیز نیازمند است.

و اکنون " زن بودن " دارد به پایان می رسد تا قدمی بزرگ به سوی فرا رفتن از جنسیت برداشته شود.



elham21@gmail.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
Blog Skin

FreeCod Fall Hafez