زن بودن
نیز در جایی به پایان می رسد
|
|
|
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 10 دی1387 توسط الهام غلامی
|
مهمانی ای بود که در آن تعداد زیادی اشخاص مشهور و دانشمندان ( از جمله
یونگ روانکاو ) حضور داشتند. مثل همه مهمانی ها بساط نوشیدنی ها و رقص و
پایکوبی و زنان زیبای خوش لباس برقرار بوده است. در میان مهمانها زن راهبه
ای حضور داشته است که مثل همه راهبه ها ردای سیاه بلندی پوشیده بود و با
چهره ای ساده در مهمانی حضور پیدا کرده بود در حالیکه لب به نوشیدنی هم
نمی زد. خانم راهبه از اول تا آخر مهمانی ناراحتی خود را از زیر پا گذاشتن
اخلاقیات در مهمانی ابراز می کند. به خانومهای پر از رنگ و لعاب آن مهمانی
خرده می گیرد که قانون خدا را زیر پا گذاشته اند و انسان های سطحی ای
هستند که روحشان را به شیطان فروخته اند. راهبه بسیار متاسف بود که زنان
آن مهمانی به جای ساده پوشی و ذکر خدا با آن لباس های رنگارنگ و آرایشهای
غلیط و رقصهای ناجورشان دل مسیح را به درد می آورند.
در همین حین ناگهان برقها قطع می شوند و اعلام می شود که تا یک ساعت دیگر برقها نخواهد آمد. مهمانان خوش ذوق، موزیک را قطع نمی کنند و تصمیم می گیرند در تاریکی برقصند و خوش بگذرانند. مهمانی در تاریکی ادامه پیدا می کند اما.... برق ها زودتر از زمان اعلام شده می آید و ناگهان همه جا روشن می شود. چیزی که باعث می شود چشم همه از تعجب گرد شود این است که همه می بینند خانوم راهبه با یک پیراهن قرمز بسیار زیبا در حالیکه خیالش از تاریکی راحت بوده داشته وسط جمعیت می رقصیده.... خانوم راهبه ای که زیر ردای سیاهش پیراهن سرخ زیبایی پوشیده بود.... این پیراهن سرخ زیر ردای سیاه را همه ما به نوعی داریم و سایه های شخصیتی ما هستند و البته محدود به رقص و لباس نمی شود و در تمام شئون زندگیمان مصداق دارد. ببینید کجا بیش از همه به اطرافیانتان انتقاد می کنید و بعد خوب به زیر ردای سیاهتان نگاه کنید.... نوشته شده در تاريخ شنبه 2 آذر1387 توسط الهام غلامی
|
دوستان عزیز بنیاد افتخار دادند و بخشی از این وبلاگ رو قابل دونستند برای درج در وبسایت بنیاد فرهنگ و زندگی
اگر دوست داشتید می تونید مطلب سایه ها رو اونجا به طور کامل بخونید و به این بهانه به مطالب ارزشمند دیگه ای هم برخورد کنید. پست بعدی درباره اسطوره هرمس خواهد بود. جذاب ترین خدای المپ ![]() نوشته شده در تاريخ یکشنبه 14 مهر1387 توسط الهام غلامی
|
حس می کنم - برای اولین بار - که از اینکه همه همکارام ( حداقل تا جایی که چشم کار می کنه توی این سالن) مرد هستن احساس خوبی ندارم. از اینکه هر شوخی ای دوست دارن می کنن و من فقط می تونم انقدر توی کارم غرق بشم که وجودشون رو نادیده بگیرم خوشحال نیستم. از اینکه تا حالا هرگز چنین حسی نداشتم و اولین باره چنین چیزی رو در خودم می بینم تعجب می کنم.
سایه ها- قسمت چهارم اگر لیستی رو که در مورد خصوصیات مثبت و منفی آدمهای دور و برتون جمع کرده بودید کامل کردید اون رو بردارید. نگاهی به کل لیست بندازید. اگر کسی به شما بگه: " شما همه این خصوصیات رو دارید...." چه حسی بهتون دست میده؟ آیا توان این رو دارید که برید جلوی آینه و با اون صفات جمله بسازید به این شکل: " من....تنبل.... هستم" " من....حسود..هستم" " من....احمق...هستم" " من...............هستم" آیا توان این رو دارید که خودتون رو با اون صفات مزین کنید؟ گمون نمی کنم... اونها همون سایه های شما هستند. شما در برابر سایه هاتون قرار گرفتید. اگر مایلید روی خودتون کار کنید باید با سایه هاتون کنار بیاید. باید بپذیرید سوای "خوب" و "بد" بودن، اون صفات واقعیت هایی هستند که می تونن در مورد شما یا دیگران وجود داشته باشند. باید بپذیرید که هر صفتی در شرایط مختلف می تونه جنبه های مثبت یا منفی داشته باشه. کمی عمیق تر فکر کنیم... این کار رو با جنبه های مثبت و منفی خودتون -هر دو- انجام بدید. در مورد خود من صفات مثبت ز یادی وجود داشتن که در سایه گذاشته بودم.... نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 مهر1387 توسط الهام غلامی
|
اگر لیست را تکمیل کرده اید. آن را جلوی خوتان بگذارید. افراد را در نظر نگیرید بلکه به صفاتی که برای آنها لیست کرده اید توجه کنید. صفات مثبت را در یک لیست و صفات منفی را در لیست دیگری بنویسید. جالب ترین نکته برای من در این تمرین این بود که بعضی خصلت ها رو در مورد آدم های مختلف تکرار کرده بودم. مثل هرزه یا متعصب. این کلید خوبی برای گنجی ست که با آن مواجه خواهیم شد.
لیست را آماده کنید تا در پست بعدی درباره اش صحبت کنیم. لطفا درباره تیتر این موضوع هم نظر بدین اگه براتون جالب نیست دیگه ادامه ندم! منظورم اینه که اساسا دوست دارید روی سایه های خودتون کار کنید یا نه! آیا تمرین ها رو انجام می دید؟ نوشته شده در تاريخ شنبه 6 مهر1387 توسط الهام غلامی
|
- کسی که اوج رو تجربه کرده از فرود هراسناک نیست. چون همون قانونی اونو به فرود دعوت می کنه که اونو به اوج کشونده!
- اگه فکر می کنید باید تغییر بزرگی بکنید اما مترصد فرصت هستید مطمئن باشید فرصت مناسب هرگز رخ نخواهد داد. هرچه زودتر دست به کار تغییر شوید! - همیشه مهم ترین اتفاقات زندگی ما در حالی می افتند که آمادگی کاملی برایشان نداریم. آمادگی کامل اتفاقی است که بعد از این رخدادها برای ما می افتد. ما در طول فرایندهای مختلف زندگیمان تغییر می کنیم و به انسان های پخته تر و کامل تر و آماده تری تبدیل می شویم. - تمرین سایه رو باز هم انجام بدید. ولی نکته ای که خواهش می کنم دوستان در نظر داشته باشند اینه که مثل یک بازی باهاش برخورد کنید نه یک تمرین جدی یا یک امتحان. قرار نیست اتفاق خاصی بیفته این فقط یه بازیه که به ما کمک می کنه. اگه خیلی باهاش جدی برخورد کنید اثر مثبتی نخواهد داشت! تمرین 2 برای سایه ها ( برای این تمرین چند روز وقت داریم) یک کاغذ و قلم بردارید و در طول روزهایی که مشغول این تمرین هستید این کاغذ و قلم همراهتان باشد تا اگر چیزی به ذهنتان رسید آن را یادداشت کنید. روی یک برگ اسامی افرادی را که از آنها متنفرید یا حس خوبی ندارید بنویسید ( این افراد می توانند آدم های واقعی دور و برتان باشند یا حتی شخصیت فیلم ها و قصه ها یا شخصیت های سیاسی یا کسانی باشند که هرگز ندیده اید اما درباره شان حس بدی دارید. مثلا بوش یا ژان والژان یا هر کسی که حس بدی درباره اش ممکن است داشته باشید را بنویسید) جلوی اسم هر کس مقداری جا بگذارید. و بعد از نوشتن اسامی دلیل بد آمدنتان از آن شخص را بنویسید. مثلا: مریم: خودخواه، لوس، بی بند و بار رضا: احمق، خاله زنک، دلقک ... سعی کنید این لیست را هر روز کامل تر کنید. لیست دوم نیز مانند لیست اول تهیه می شود ولی شامل کسانی ست که شما از آنهاخوشتان می آید یا به نوعی به آنها گرایش دارید. خصوصیات خوب آنها را هم بنویسید. مثلا مهرداد: خلاق، مدیر موفق، دانا منیژه: مهربان، معنوی و .... بدون محدودیت این لیست را کامل کنید و به کسی هم نشان ندهید. بعدا روی این لیست با هم کار می کنیم. راستی نیاز به کمک دارم می خوام آرشیو موضوعی درست کنم برای وبلاگ و بلد نیستم. ممنوم میشم کمکم کنید! یه چیزی هم در مورد اون یک سال! همه شو نمی تونم بگم اما کاری که قطعا انجام میدادم این بود که حتی یک روز حتی یک ساعت هم به محل کار فعلیم نمی اومدم و سعی می کردم لذت ببرم از زندگیم. دوست داشتم قبل از مرگم عاشق بشم و حتی شده چند روز با عشقم زندگی کنم! و احتمالا انقدر می نوشتم که دستم از کار بیفته... نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 3 مهر1387 توسط الهام غلامی
|
توی یه فضای آروم و بدون مزاحم در یک حالت کاملا ریلکس ( نشسته یا دراز کشیده) قرار بگیرید چشماتونو ببندید. هفت تا نفس عمیق بکشید و با هر نفس بشمرید از 7 تا 1 و بعد صفر و خودتون رو توی یه آسانسور در نظر بگیرید که با هر نفس یه طبقه پایینتر می رید. این آسانسور شما رو به دنیای زیرین می بره. به طبقه صفر که رسیدید پیاده شید.
یه فضای ماورایی می بینید. یه دنیای متفاوت..... یه کاخ بزرگ می بینید. بزرگ و باشکوه. اون کاخ برای شماست. به سمتش برید. داخلش بشید و آروم به همه جاش سرک بکشید. به همه اتاق ها و پستو و زیرزمین ها سرک بکشید. اتاق هایی هست که درش بسته است ولی کلیدش توی جیب شماست. بازش کنید و برید تو تمیزش کنید. پنجره همه اتاق ها رو باز کنید. اتاق های تاریک و روشن رو همه رو نگاه کنید. با باز شدن پنجره ها نوری به درون همه کاختون می تابه و همه جا روشن روشن میشه. مدتی در کاختون بگردید. زیباییهاشو ستایش کنید. هر جا که دوست دارید بنشینید. توش راه برید. برای چند دقیقه در کاختون زندگی کنید. بعد از کاخ بیرون بیاید و مسیری رو که اومدید برگردید. با هفت شماره و هفت نفس عمیق، هفت طبقه رو بیاید بالا و بعد چشمهاتونو باز کنید. این تمرین رو چند روز متوالی و اگر فرصت دارید روزی چند بار انجام بدید. این اولین قدم ما در سفرمون به دنیای درونمون هست. در پست بعدی یک تمرین دیگه داریم بعد به بحث تئوری سایه ها می پردازیم. خواهش می کنم تمرین امروزو حتما انجام بدید. نوشته شده در تاريخ یکشنبه 31 شهریور1387 توسط الهام غلامی
|
آنگاه که
چشمان خود را برای لحظه ای و بدون ترس از تاریکی دنیا می بندیم. آنگاه که در
تنهایی خویش آن دنیای دیگر را در آغوش می گیریم.... کاخ بزرگ هزارتویی می
بینیم..... انسان معمای پیچیده ای ست. وجود هر انسان به جز اندام بدن و مغز و قلب
و به جز پارامترهایی چون هوش شخصیت رفتار و ... دارای ابعاد بسیار بزرگتری هم هست....
ناخودآگاه..... سایه..... عقده..... هر انسان
یک دنیای منحصر به فرد پیچیده است. آیا تمایل
دارید سفری به دنیای درونتان بکنید؟ کمی بیشتر خودتان را بشناسید؟ آیا آمادگی
دارید ریشه برخی مشکلاتتان را در درون خودتان پیدا کنید؟ آیا می توانید باور کنید
جزئی ترین حوادث زندگی به دلیلی برای شما رخ می دهند که از درونتان بر می خیزد؟ آیا می توانید
هضم کنید که این تصادف، این طلاق، این بدهکاری یا این محیط بد کاری را خودتان در
اعماق ناخودآگاهتان خواسته اید؟ ما را چه
می شود؟ آیا ما انسان های سالم طبیعی نیستیم؟ انسان های سالم و طبیعی ای که در
جستجوی خوشبختی، راحتی، رفاه، آسایش و عشق هستیم؟ پس ما را چه می شود؟ چرا دور و
برمان پر از آدم های حسود است در حالیکه همیشه برای دیگران جز خیر و خوبی نخواسته ایم؟ چرا هر وقت
عاشق می شویم سر و کله یک رقیب پیدا می شود و همه کاسه کوزه مان را به هم می ریزد؟
چرا در تمام روابطمان شکست می خوریم؟ چرا همسرمان کنترل تلویزیون از دستش نمی
افتد؟ چرا فرزندمان سیگار می کشد؟ چرا .... به شما اطمینان می دهم که ریشه اکثر این مشکلات را میتوانید در درون خودتان پیدا کنید. اگر آمادگی دارید در سفری به درون با من همراه شوید تا شما را با یک دنیای سحر آمیز آشنا کنم... با جنگل درونتان... با آنسوی وجودتان.... با سایه هایتان......
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 27 شهریور1387 توسط الهام غلامی
|
دوستان عزیز دچار ابهامات زیادی در رابطه با سایه ها شدن. با توجه به اینکه توی وبلاگ مجال کافی برای بحث در این مورد نیست ( شاید ۱۰ پست بتونم بنویسم در این مورد) توصیه می کنم اگر کسی دوست داشت بیشتر و کامل تر بدونه در این مورد به کتاب های " راز سایه" و " نیمه تاریک وجود" هر دو از " دبی فورد مراجعه کنه. کتابهای بسیار خوبی هستن به خصوص دومی
بر می گردم نوشته شده در تاريخ سه شنبه 26 شهریور1387 توسط الهام غلامی
|
با بررسی مشکلات حاد زندگی به خصوص در روابط، می تونیم سایه هامونو کشف کنیم. با سایه هامون دوستی کنیم و با درک اونها به انسان های کامل تری تبدیل بشیم. دو تا از تجربه های خودمو براتون می گم
۱- یه اتفاق به ظاهر خنده دار باعث شد من متوجه بشم همه پسرهایی که به نوعی به من جذب میشن دارای یک خصلت مشترک هستن و اون هم اینه که در ۹۰ درصد موارد پدر نداشتن ۲- متوجه شدم که یک مدته مردهای متاهل رو به سمت خودم جذب می کنم. مردهایی که اتفاقا همسران خیلی خوبی داشتن و زندگیشون هیچ عیب و نقصی نداشت. مردهای خائن! خوب که گشتم دیدم من هرگز خیانت رو به عنوان ویژگی ای در خودم قبول نداشتم.... خیانت زشت ترین واژه ای بود که ممکن بشنوم و خونم رو به جوش می آورد....... به درونم رفتم الهام خائن رو پیدا کردم نوازش کردم و با درک این ویژگی که می تونه در هر کسی باشه به خودم کمک کردم تا احساس منسجم تری داشته باشم و ضمنا جلوی وقوع یه انفجار احتمالی در بروز خیانت رو بگیرم. آخه سایه ها دقیقا یه جا که فکرشم نمی کنیم منفجر میشن و آبروی ما رو ) ولو فقط پیش خودمون(می برن...
و... خواهش می کنم سر افطار برای یه دوست عزیزی که دچار دردسر شده دعا کنید تشکر می کنم ) راستی من روی امتیاز ۶۴ ایستادم خیلی هم خوبه اصلا در همین حد هم فکر نمی کردم..... ممنونم از همه( نوشته شده در تاريخ سه شنبه 7 خرداد1387 توسط الهام غلامی
|
شگفتا که د رپناه تمام نفرت هایم عشقی نهان است
و در پس عشق هایم کینه ای زهر آگین شگفتا و شگفتا از رازهایی که دانسته ام او را که بیش می شناسم هرگز ندیده ام و او را که هر دم می بینم هرگر نشناخته ام آن را که می دانم کمتر دانسته ام و آن را که هیچ ازو نمی دانم با دانشی ژرف در قلبم پنهان کرده ام و من سر زمینی کشف کرده ام کاخی هزار تو با اتاق های بیشمار اتاق هایی برای کسانی که نبوده ام اتاق هایی برای عشق هایی که نورزیده ام اتاق هایی برای راههایی که نرفته ام برای چیزهایی که هرگز ندانسته ام و رویاهایی که هر گز ندیده ام شگفتا سرزمین تازه مکشوف من |
|
FreeCod Fall Hafez